ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
202
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
را كه آب جيحون را از آن باز مىداشت خراب كردند . آب بيامد و شهر را در خود غرقه ساخت و مردم دو گروه بودند : گروهى طعمهء شمشير شدند و گروهى طعمهء آب و اين سخن ابن اثير است . نسوى منشى گويد : دوشى [ 1 ] خان پسر چنگيز خان ، آنان را امان داد چون به امان بيرون آمدند همه را بكشت و اين واقعه در ماه محرم سال 617 بود چون مغولان از كار خوارزم بپرداختند نزد پادشاه خود چنگيز به طالقان بازگشتند . خبر اينانج والى بخارا و غلبهء او بر خراسان سپس فرار او از برابر مغولان اينانج خان [ 2 ] از بزرگان امرا و حجاب در ايام خوارزمشاه بود و امارت بخارا داشت . چون مغولان بر بخارا غلبه يافتند - چنان كه گفتيم - او به بيابان خوارزم گريخت و از آنجا به اطراف نسا آمد . اختيار الدين صاحب نسا پيشنهاد كرد كه نزد او به نسا داخل شود ولى او امتناع كرد . اختيار الدين نيز براى او مدد فرستاد . ابو الفتح رئيس نشجوان يكى از قراء نسا كه با مغولان رابطه داشت به شحنهء خوارزم مكان اختفاى او را گزارش داد . شحنه نيز لشكرى بر سر او و يارانش فرستاد . اينانج خان آن لشكر در هم شكست و جمعى از ايشان را بكشت آنگاه صاحب نسا نشجوان را محاصره كرد و آنجا را به قهر بگشود و ابو الفتح صاحب نشجوان در ايام محاصرهء طعمهء مرگ گرديد . سپس اينانج خان به ابيورد رفت . تاج الدين عمر بن مسعود بر ابيورد و سرزمينهاى ميان ابيورد و مرو فرمان مىراند . اينانج خان برفت و خراج آن بستد و جمعى از اكابر امرا بر او گرد آمدند و به نسا بازگرديد . اختيار الدين زنگى والى نسا بمرد و پس از او پسر عمش عمدة الدين حمزة بن محمد بن حمزه به فرمانروايى رسيده بود . اينانج خان از او خراج سال 618 را طلب داشت آنگاه به سبزوار [ 3 ] رفت . ايلچى [ 4 ] پهلوان بر آن غلبه يافته بود . اينانج خان شهر را از او بستد . ايلچى پهلوان به هند نزد جلال الدين رفت و اينانج بر سراسر خراسان مستولى شد . كوجتكين پهلوان نيز بر مرو غلبه يافته بود . او از جيحون بگذشت و به بخارا رفت و شحنهء مغول را بكشت . چون فتنهء خوابيده بيدار نمود لشكريان تاتار به جنگ او شتافتند و او گريزان به سبزوار نزد فرزند ايلچى پهلوان باز گرديد و تاتار همچنان در پى او مىتاخت . هر دو به سوى جرجان روى آوردند . عاقبت در نزديكى جرجان آنان را با مغولان نبرد افتاد . مغولان پيروز شدند و اينانج نيز نزد غياث الدين پيرشاه پسر محمد خوارزمشاه كه در رى بود ، گريخت و در نزد او ببود تا آنگاه كه هلاك شد و ما انشاء اللّه به آن اشارت خواهيم كرد . خبر ركن الدين غورسانچتى [ 5 ] پسر سلطان محمد خوارزمشاه گفتيم كه چون سلطان محمد ممالك خود را ميان فرزندانش تقسيم كرد ، عراق را به
--> [ ( 1 ) ] متن : دوشن . [ ( 2 ) ] متن : آبنايخ . [ ( 3 ) ] متن : شروان . [ ( 4 ) ] متن : ايكجى . [ ( 5 ) ] متن : غورشاه .